فصل انتظار

خرید بک لینک
دخترکم میبینی نازَکَم؟ وسوسه حضورت این چنین مرا به وجد آورده است. حس وجودت مضطربم میکنم. چقدر سخت شده برایم گذر لحظه لحظه این روزها. مدام غُر میزنم، الکی بهانه میگیرم و ته دلم میدانم که همه اینها به خاطر توست. حتی بابایت هم نمیدانست وقتی درباره تو با من حرف بزند این گونه هورمون مادریم گل بکند و دلم بخواهم هر روز قصه امدنت را مرور کنم که فلان میشود و فلان و فلان... انقدر عاشقانه دارم که توی گوشت زمزمه کنم که خدا می داند. پنجشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۶ | 14:18 | هدی | | فصل انتظار...

ما را در سایت فصل انتظار دنبال می‌کنید

برچسب: دخترکم, نویسنده: بازدید: 18 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:47

عاشقانه های من و پسرم امروز یه پسرک قشنگ رو دیدم. توی اتوبوس بیسکویت می فروخت. نگاهش کردم و ازش دوتا بیسکویت خریدم. فکر کردم چه خوب میشد اگر این پسرک پسر من بود. وقتایی که باباش خونه نبود و من غصه دار میشدم میومد میزد رو شونه من و می گفت: من هستم مامان نگران هیچی نباش.گاهی مردونه با من میومد خرید و یه کیسه رو بزور بلند می کرد و برای من می آورد.فکر کنم این عاشقانه ها برای من بس باشه. آخ که چقدر دلم یه پسر می خواست که هر وقت دلتنگ شدم نگاهش کنم و غصه هام یادم بره. مرد من، عشق من، هر وقت اومدی قدمت رو چشم. قدمت رو چشم هر دوتامون. مطمئنم شبیه بابات میشی. همون قدر مهربون و با وقار. سه شنبه بیست و ه فصل انتظار...

ما را در سایت فصل انتظار دنبال می‌کنید

برچسب: عاشقانه,های,پسرم, نویسنده: بازدید: 21 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:47

دلم گرفته مادر، دلم گرفته عزیزدلم، دلم برای دستان کوچک و گرمت بیتاب است اما اینجا حرف از عقل می زنند...جانکم، من توانی ندارم! اما تو آنقدر توان داشتهای که مرا به اینجا کشاندهای...مرا آوردهای و درست روبروی خودت نگه داشته ای دست نیازت را دراز کردهای برای من و با آن نگاه معصومانهات خیره شده ای به من. من چه کنم؟ مادرت از همین حالا ضعیف است... مادرت می داند کارش درست است اما دلش برای بغض مادر که آن سوی تلفن نشسته توی گلویش، میگوید: هر چه تو بگویی... کاش توانی داشتم بیشتر از همیشه... به بابا گفتم، گفتم بگذار رو در رو بگویم. که اگر بغض کرد بغلش کنم، با هم گریه کنیم از بی کسی این روزهایمان. که فصل انتظار...

ما را در سایت فصل انتظار دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 13 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:47

من عاشقت شدم دست خودم نبود...عاشق شدم. همان لحظه که به تو فکر کردم. همان لحظه که تصور در آغوش گرفتنت ذهنم را پر کرد. لبخند را روی لبانم آورد. و از فکر تنها بودن این مدتت اشک را به چشمانم مهمان کرد. تو میآیی و برخلاف دلخواه من، مال من نمیشویی. چند صباحی می آیی و آغوش خالی من را پر میکنی. محبت مادرانهام را از آن خود میکنی و عاشقم میکنی. بعد یک روز وقتی مادرت بیاید، به سوی آینده قدم برمیداری. تمام ارزوی من این است هر چقدر هم کم پیشم باشی بتوانم دانهای از عشق توی ذهن و قلبت بکارم که ثمرهاش را آنجایی ببینم که زنی موفق، روبرویم بایستد و حای مرا نشناسد. اما من عاشقانه نگاهش کنم و بدانم اولین فصل انتظار...

ما را در سایت فصل انتظار دنبال می‌کنید

برچسب: مهمان,قلبم, نویسنده: بازدید: 14 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:47

یه حرف مونده توی دلممونده ته گلوم مونده و نمی دونم باید چکارش کنم؟ مطمئن هستم بار بعدی هم فقط خیره میشم به گل قالی و حرف نمیزنم. بغض میکنم. شاید هم احمقانه بخندم. اما حرفی نمیزنم. یه جلسه گذاشتیم با والدین مهربان، درباره یه مسئله پیش اومده که حل و فصلش کنیم. درباره فرزند خواندگی.... هر دو مخالف بودن و اصرار داشتن که میتونین فرزند خودتون رو داشته باشین. هر چی ما گفتیم این دوتا موضوع همدیگه رو نقض نمیکنه، اصرار کردن. پدر مهربان گفت: چرا تخمک اهدایی رو امتحان نمیکنین؟ تخمک اهدایی در رحم اجارهای. دنیا روی سرم خراب شد. من متهم به ناباروری هستم و سرم رو مثل کبک کردم تو برف که ما بچه دار نمی فصل انتظار...

ما را در سایت فصل انتظار دنبال می‌کنید

برچسب: تخمک,اهدایی,خوب,بد؟, نویسنده: بازدید: 13 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:47

پشت این زن ساکت، پشت این آهنگ پشت آهنگ گوش کردنها، پشت این چشمهای همیشه بارانی...

فریاد خفته است.

بیابانم آرزوست...

فصل انتظار...

ما را در سایت فصل انتظار دنبال می‌کنید

برچسب: پشت,این,روزها, نویسنده: بازدید: 13 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:47

الان باید ذوق داشته باشم... باید بدو بدو خانه و تر و تمیزتر بکنم. باید آواز بخوانم و برقصم اما سایه غم نشسته روی سرم...مدام حالم بهم میخورد و دلم میپیچد. یک جایی خواندم فقط چهل روز مانده به محرم... جگرم ترک ترک میشود. امتحان امسال چیست آقای من؟ امتحان پارسال که سخت بود. محرم شدم از نوحه سرایی برایت، محرم شدم از واویلا گفتن کنار بقیه عزادارانت. امسال تو را به جان شش ماهه ات محرومم نکن. مولا جان حواست هست چه سریع میگذرد زندگی پوچم؟ مهربان میگوید همین خیلی گذشته و برای من به طرفه العینی بوده... جگر من مدام شعله میکشد از درد و بغضی مدام چنگ می اندازد به گلویم. مرا چه شده؟ نمی دانم. بغض رهایم فصل انتظار...

ما را در سایت فصل انتظار دنبال می‌کنید

برچسب: مصومانه, نویسنده: بازدید: 11 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:47

خدایا بی تو زندگی شبیه بادبادکی است که در هوا رها شده... میرود. بی هدف. اگر روی زمین بیوفتد دیگر محال است بلند شود. اگر اوج بگیرد دیگر محال است کنترل شود. سر راهش ممکن است هزار شاخه برنده باشد که بدرتش. رقصش قشنگ نیست میان اسماپ. تماشاچیان را دلهره میدهد. اضطراب افتادنش همیشه توی قلب موج میزند. بی تو زندگی من چون بادبادکی است که نخی ندارد. یکشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۶ | 15:50 | هدی | | فصل انتظار...

ما را در سایت فصل انتظار دنبال می‌کنید

برچسب: خدایا, نویسنده: بازدید: 5 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:47

شریک قشنگ ترین لحظات زندگیم باشید. فردا میرویم معصومه جانم را ببینیم.

نمی دانم چند ساله هستی، چه شکلی و چه قد و قواره ای...

ولی هدی برای در آغوش کشیدنت همه تن خواهد شد.

برای بوییدنت لحظه شماری میکند.

جان دلم، معصومه عزیزم، جانکم. تا فردا هزار بار پر میکشم از شوق...

خدایا شکرت

فصل انتظار...

ما را در سایت فصل انتظار دنبال می‌کنید

برچسب: معصومانه, نویسنده: بازدید: 17 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:47

بعد از عکس رنگی، راهی بهزیستی شدند. اداره پذیرش! قرار بود معصومه را ببینند. با این که حال هدی چندان خوب نبود اما تا آنجا را راه رفت. می خواست پف و قرمزی چشمهایش انجا پیدا نباشد.خانم کرمی و باقری از دیدن هر دو لبخند زدند. خانم کرمی خوش و بشی با هدی کرد و نشستند. قرار شد بروند و دختری به اسم معصومه را ببینند. خانم کرمی پرونده معصومه را نشان خانم باقری داد و گفت: به خاطر این مورد بهتره بعدا تصمیم بگیرن.و ریز خندید. به نظر هدی خنده قشنگی بود. دلنشین و از سر شیطنت.گفتند بروید شیرخوارگاه نرجس، خانم سلیمانی بچه را نشانتان می دهد. دل توی دل هدی و مهدی نبود. زنگ در را زدند و وارد شیرخوارگاه شدند. مهدی فصل انتظار...

ما را در سایت فصل انتظار دنبال می‌کنید

برچسب: معصومانه, نویسنده: بازدید: 3 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:47

صفحه بندی